كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )

307

ده سفرنامه ( فارسى )

فاتح قاجار نيز با انگشتان خود چشمانش را از حدقه بيرون كشيد « 3 » و دستور داد تا او را به تهران بردند و در آنجا به قتل رسانيدند . آغا محمد خان براى گرفتن انتقام از مردم كرمان دستور داد تا شهر به مدت سه ماه به‌طور متوالى مورد غارت و چپاول سربازان خشمگينش قرار گيرد آنان نيز مرتكب چنان اعمال شنيع و فجيعى شدند كه زنها و دخترها و حتى اطفال خردسال را در مقابل چشم پدران و شوهرانشان به‌طور وحشيانه و بىرحمانه‌اى مورد تجاوز و هتك ناموس قرار مىدادند و آن موجودات بخت - برگشته مجبور بودند كه بعدها يا اين ننگ و بىحرمتى را بپذيرند و يا خود را معدوم نمايند . تمام استحكامات و حصار و ساختمانهاى زيباى شهر كه توسط افغانها احداث شده بود با خاك يكسان گرديد ( افغانها چند سالى در كرمان استيلا داشتند ) آغا محمد خان با گرفتن انتقام و قربانى كردن آنهايى كه احساس مىكرد در

--> از شهر كرمان دفاع مىكرد هنگامى كه خان زند وارد بم شد حاكم سراغ برادرش را گرفت لطفعلى خان وى را مطمئن كرد كه وى زنده و سالم است با اين ترتيب او اقدامى براى توقيف خان زند به عمل نياورد و محترمانه با وى رفتار نمود ولى روز بعد به اين نتيجه رسيد كه برادرش به‌دست آغا محمد خان اسير گرديد و بنابراين او خان زند را در ازاى آزادى برادرش دستگير و زندانى نمود ليكن اين خيانت به نتيجه نرسيد زيرا برادرش يكى از آنها بود كه در كرمان به‌دست آغا محمد خان به قتل رسيد . « نويسنده » . ( 3 ) - آغا محمد خان به خاطر يادبود انقراض سلسله زنديه تصميم گرفت كه در همان نقطه‌اى كه لطفعلى خان دستگير گرديد مناره‌اى از كله مردم بسازد لذا براى اين منظور دستور داد تا ششصد زندانى را سر از تن جدا كردند و مناره‌اى از جمجمه آنان در همان محل احداث نمود ، سكنه هم با نصف جمعيت كشته‌شدگان يعنى سيصد نفر مجبور بودند هر تن دو كله را با خود حمل نمايند ، با اين ترتيب وقتى كه آن اختهء بدبخت بدانجا رسيد مناره را ساخته بودند در سال 1810 كه من وارد بم شدم هنوز آن مناره وجود داشت . اين مدرك نفرت‌انگيز و هولناك نشانه‌اى از قساوت قلب و سبعيت يك سردار فاتح بىرحم مىباشد . « نويسنده » .